عبدالله مستوفى

234

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

دروگزال است ، صد مناتى پول قرض ميخواستم بدهم مالرا درآورم كه بعد از فروش اين حيوونات قرضم را بدهم ، اگر بخواهيد اسبابها را هم گرو مىدهم . » ابو الحسن خان را ميشناسيم ، سوادى نداشت و امان از پرمدعائى آدم كم‌سواد كه تصور مىكند همه چيز را ميداند ! مخصوصا كه اين شخص فارسىدان و ميدانى براى اظهار فضل به دستش افتاده شروع بسخن كرد . مقدارى از اوضاع جنگ روس و ژاپن و اثرات آن در كسادى بازارها سخن راند و در آخر به اين نتيجه رسيد كه در اين سال و روزگار هيچكس از شما اين متاع را نخواهد خريد و زيان بيحسابى بر شما وارد خواهد شد . سپس بملامت كردن شروع نمود و گفت عيب ايرانى اين است كه همه‌جا را ايران ميداند و مال خودش را بر دوش كشيده اين سر و آن سر ميبرد ، بدون اينكه بداند چه مالى باب چه محلى است ، اگر شما علم تجارت داشتيد ، اگر فهم داشتيد ، اگرچه و چه . . . . . . . . داشتيد ، ادراك ميكرديد كه اين مال التجارهء شما در اينجا هيچ مشترى ندارد و ضرر بار خواهيد آورد . ناشناس در جواب فقط به اين جملهء كوتاه اكتفا كرد و گفت : « گرون خر مرده است ، ارزون ميرفوشيم » باز ابو الحسن خان گفت اشتباه در همين جاست كه اين متاع شما در اينجا هيچ مشترى ندارد و باز شرح مبسوطى راجع باستطلاع ساير ملل دنيا از متاع باب هرجا بيان كرد و بالاخره همچو صلاح دانست كه متاع خود را از ايستگاه خارج نكرده ، بسرحد ايران پس بفرستد و خودش هم بدون ساعتى تأخير برگردد و الا اين مال به فروش نرفته و خودش در اينجا از فلاكت و گرسنگى كارش تباه خواهد شد و چندين بار مثل معروف « ضرر از هرجا جلوگيرى شود سراسر نفع است » را تكرار كرد . در اين قسمت از سخن‌سرائى ابو الحسن خان هم ناشناس فقط جواب گفت : « توكل بر خدا ! » آقاى ابو الحسن خان كه ديد هيچيك از اين بيانات او به جائى برنخورد ، بالاخره گفت گذشته از همهء اينها ما پولى كه به اين مصرف برسانيم موجود نداريم . ناشناس گفت : « همينو زودتر ميگفتيد راحت‌تر بوديد . » و از جا برخاست و بيرون رفت . ولى من مجال كردم كه چند كلمه‌اى در ملايم كردن بيانات ابو الحسن خان و دلدارى مؤمن به او بگويم و دكانى كه باسم مغازهء طهران امتعهء ايران ميفروخت ، به او نشان بدهم . بعد از يكى دو روز در روزنامهء نوى و رميا اعلانى مندرج بود كه : « مشهدى حسن اصفهانى اهل ايران مقدارى اشياء پولادى قلمزنى از قبيل اردك و كفتر و آهو و گوزن از ايران تازه وارد كرده و در بالاخانهء شماره . . . در خيابان نفسكى بمعرض فروش گذاشته است ، خواهندگان اين متاع به محل فوق مراجعه نمايند . » اين شخص بيزبان چگونه اين اعلان را توانسته بود منتشر كند ، از اعجازهاى كاسبى اصفهانيهاست ! يكماهى گذشت ، يكروز ديدم مشهدى حسن با همان لباس و هيكل وارد شد ، بق « 1 » كرده

--> ( 1 ) - بق و لپ در اصطلاح دهاتى و شهرهاى كوچك فارسىزبان بمعنى گونه و دو طرف دماغ است و چون اشخاص مهموم ساكتند و طبعا برجستگى گونهء آنها بيشتر واضح و روشن‌تر و زودتر به نظر مىآيد ، بهر آدم مهمومى ولو اينكه گونه‌هاى لاغرى هم داشته باشد ، بق كرده ميگويند . بنابراين بق كرده با عبوس مترادف و اين كنايه در ميان عوام خيلى رايج است .